پیداغ

گویند در گلستان قدیم ، روزی اُشتری جنب مسجد خفته بود و بر نمی خاست. یک چند پیه ای داغ گشته بر وی نگونسار نمودند، گلستان از آن داغ پیداغ گشت.

اطلاع ثانوی
نویسنده : پیداغ زاده - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥
 

از اطلاع ثانوی، درب این مکان تخته است!

اگر در این چند ماهه ما را یاوه گو یافتیه اید، پوزش میطلبیم و گر نیز ما را شیرین کلام، که بدرود!

لکن در اینجا ذکر چند نکته ضروری مینماید و آن اینکه:

هرگونه سو استفاده از نام ما و یا ذکر دیدگاهی و نقل قول در جایی دیگر به نام ما کاملاً مجاز میباشد.

و نیز هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع و یا دخل و تصرف در نگاشته های ما نیز مجاز است.

چراکه اینگونه کارها از آداب جوانمردان است.

باشد که دوستان جوانمرد به کام خود رسند...

در آخر سخن نیز باید گفت، لطف نموده و از بیان دیدگاه خودداری نمایید چرا که دیگر هیچ نظری تایید نخواهد شد.

ناگفته نماند که برای آن دسته از دوستان جوانمرد و عزیزی که مایل به در دست گرفتن وبلاگ هستند و مروت در خونشان موج میزند، در قسمت " ادامه مطلب " در باب رمز وبلاگ، اندکی راهنمایی نموده ایم .

لکن از آنانی که برای ما و نگاشته هامان ارزشی قائلند و ادعای پهلوانی ندارند، خواهشمندیم که به " ادامه مطلب" نــروند.

" هر آغازی را پایانیست، و پایان ما این بود..."


 
 
اطلاع نخست
نویسنده : پیداغ زاده - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥
 

 منتظر اطلاع ثانوی ما باشید.

16/4/1390


 
 
من اگر بنشینم؟...
نویسنده : پیداغ زاده - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦
 

ایران بانو -مادرت- میگفت، نیمی و بیش قرن پیش جدا گشتی از مادر، ای پاره ی ما.

خبری نیستت، گویا که تو را ...‌( ادامه مطلب)

------------------------------------------------------------------------------


 
 
بخش میکنیم...
نویسنده : پیداغ زاده - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱
 

گفته شد، پس از سالها تلاش و کشیدن مرارت های بسیار، بالاخره توانستند "پیداغ" را بخش کنند و عجب؟!!!

مردم نیز در این میان به سان بلبلان بهاری، از این خبر مست شدند و عجب؟!!!

مگر بخش کردن "پیداغ"، چه کار سخت و سترگی است که اینچنین شگفت جلوه میکند؟

دریغا که گر از ما می خواستند، در آنی "پیداغ" را برایشان بخش می نمودیم.

باور ندارید؟

پس بنگرید:

نخست دست راست را بالا برده و پائین می آوریم و میگوییم "پــــی"؛ سپس دست چپ را نیز چنین نموده و میگوییم "داغ" !!

به همین راحتی!!!

حال باورتان شد؟


 
 
_و الیه ترجعون
نویسنده : پیداغ زاده - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۸
 

 

بدین وسیله، کشته شدن یکی از جوانامان را در دیار غربت به خانواده و نیز دوستدارانش و شما همشهریان، تسلیت میگوییم.

شادی روحش :

" الفاتحه مع الاخلاص و الصلوات "


 
 
روزاصلاحگر و اِشپشان
نویسنده : پیداغ زاده - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤
 

چون غــــرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل به سوی دیده شد  

نمیدانم زچه روی چندیست برخی از ما پیداغیان- از جمله بنده- عَلَم اصلاح را برافراشته ایم و به قولی درد دیار داریم؟!

نمیدانم به فال نیک گیرمش یا به بد؟، چراکه برخی از دوستان را دیده ام که حتی پیش پا افتاده ترین مرام های وبلاگ نگاری را پاس نمیدارند .

دوستان ما نخست باید سرآغازمان خویش باشد و قلم را از تعصب،غرض،کینه و حتی شعف خالی کنیم و سپس بیاییم و مخلصانه پیشرو در عمل بدانچه نگاشته ایم باشیم.

همانگونه که میبینیم چندیست بازار اصلاحگری و پیرایش پر رونق گشته و هرکس به نوبه ی خویش دکانی باز نموده و قیچی بدست در حال حذف ناملایمات و نامناسبات پیداغ است.

باید بدانیم یک اصلاحگر خوب شخصی است که اگر روزی حتی جمعیتی عظیم از اِشپشان را در سر و روی شخصی دید، مکتوم داردش و با تبسمی بر لب، دلسوزانه آن اشپشان را دور سازد، نه اینکه با ناسزا و ناروا او را از خود براند و با صدای بلند جار زند که ای مردم دیار، این شخص اشپشی است!

متاسفانه چندیست میبینیم که برخی نگاشته اند مثلاً فلان اشخاص زمین خواری میکنند و دیارمان را تکه تکه نموده اند، یا مثلاً فلانی ها سرزمینمان را به فساد کشانده اند!،و در تازه ترین مطلبی که اخیراً خواندیم دیدیم شوربختانه، کسی نگاسته است که فلان شخص در پیداغ مجروح گردیده و احتمالاً کار فلانی هاست!!

چه زود حکم میکنیم و رای میدهیم!

براستی آیا ما چه میخواهیم، چه میکنیم و به کجا میرویم؟؛ آیا چگونه میتوانیم با خیالی آسوده نوشتارهایی را از جایی دگر برداریم و بدون ذکر منبع، زحمات آن اشخاص را نادیده بگیریم و به نام خود ثبت نماییم؟، کاری را که انسان های آزاد اندیش، حتی به ذکر منبع خشنود نگردیده و از وی رخصت میطلبند.

ما ادامه ی این روند را به هیچ عنوان به صلاح این دیرین دیار نمیبینیم، پس هر آنکه با ماست دیدگاهش، بیان داردش.

باشد که چاره ای بیاندیشم بر این کج رَوند!

 

یا رب آن تمییز ده ما را به خواست

تا شنـاسیم آن نشـان کژ ز راست


 
 
ما برای ... رنج دوران برده ایم... خون دل ها خورده ایم
نویسنده : پیداغ زاده - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
 



 
 
شـــکوه نــــامه (شکوه ها غلاف شد!)
نویسنده : پیداغ زاده - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧
 

زین سبب من تیغ کردم در غلاف         تا که کج خوانی نخواند بر خلاف

 


 
 
← صفحه بعد