پیداغ

گویند در گلستان قدیم ، روزی اُشتری جنب مسجد خفته بود و بر نمی خاست. یک چند پیه ای داغ گشته بر وی نگونسار نمودند، گلستان از آن داغ پیداغ گشت.

من اگر بنشینم؟...
نویسنده : پیداغ زاده - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦
 

ایران بانو -مادرت- میگفت، نیمی و بیش قرن پیش جدا گشتی از مادر، ای پاره ی ما.

خبری نیستت، گویا که تو را ...‌( ادامه مطلب)

------------------------------------------------------------------------------